به قهرت ندانم چه ها کرده ام
به عشقت همی گفته خود را رها کرده ام
چو این شعر خوانی بدانی چه ها
برای رسیدن به تو یا هما کرده
شاعر:مرتضی جبرائیلی
به قهرت ندانم چه ها کرده ام
به عشقت همی گفته خود را رها کرده ام
چو این شعر خوانی بدانی چه ها
برای رسیدن به تو یا هما کرده
شاعر:مرتضی جبرائیلی
هدای من بشرای من
زیباتر از دنیای من
من عاشق و سرمست تو
مران مرا ، والای من
این را بدان معشوق جان
سرِّ درون ، آوای من
گر حاصلم حرمان بود
گورم بود مأوای من
ای تاج سر، ای عشق من
ای همدم شبهای
شاعر:مهسا مسعود
همراه تو بودن شاد بودن را دوست دارم
همنفس بهار بودن یاس بودن را دوست دارم
ای تمام آرزوی من تویی ایکه شعرو سرود من تویی
در تمام لحظه ها فکر و نماز و وضوی من تویی
در کنارت شاد بودن فریاد بودن را
شاعر:رزا باقری
دکلمه باران عشق
ستاره های اسمون
چشمای ناز مهربون
پروانه های عاشق و
عشوه های سر زبون
کتاب قران و منو
دعاهای نیمه کاره
ارزویی که من دارم
خیلیا میگن محاله
تو رویایی بی نشونه
من و غم هام تو
شاعر:رامین ارشدی
میتوان نیمه شبی،سفری کرد فراسوی خیال
پرِ پرواز گشود وگذری کرد به دهکورهء عشق
آنطرف گوشهء پرچین جدایی و فراق
غزلی ناب سرود
لب آن برکهء زیبای زلال،به تماشای رخ ماه نشست
جوهری ساخت ز
شاعر:جلال پورسلایمانی
گفتم به وقت حاجت یارب مرا نگاهی
سخت است درد هجران حبسم در این سیاهی
محبوس بند عشقم جان نیست در توانم
هرجا نظر نمودم گویا که نیست راهی
صبرم تمام گشته طاقت نمانده دیگر
کی میشود نمایان راهی
شاعر:محسن خلیلی
قدم بر دل نهادی و درش بر روی جان بستی
بده ساقی می نابی که شیرین باشدم مستی
خرامان آمدی دیروز و من مستت شدم از جان
چنان آهوی ختایی درون سینه ام جستی
سیه مژگان چو بربستی به رویم روز رفت از
شاعر:مریم رفیعی
از آنسوی مرز های خیال تا دروازه های بی قرار دل, سرخ فرشی طویل گسترده ام, برای آمدنت
چشمه های عاشق را سپرده ام, لبخند بر لبان گلهای سرخ بنشانند, برای آمدنت
کوه ها, دره ها و زمین را قسم داده ام,
شاعر:امین سلیم بیاتی
یادت هست چه بی صدا ،صدایم کردی
هزار خروار سکوت در بازار مرده ی حنجره ام
چه بی صدا حراج رفت...
خواندم از میان ورق ورق غبار دوریت
بهای تمام روزگار را
بی تو هیچ نمی ارزد....
هیچ
شاعر:عمران سحاب شعبانی
تقدیر تو دستم بود،قسمت ز کفم دزدید/
در قسمتتان بودم،تقدیر ز من رنجید//
در دامگه افتادم صیاد به یاد آمد/
تا تشنه شدم در دام،خورشید بمن تابید//
بگریختم از دامت زلف تو زرنگی کرد/
در بند خودش افکند
شاعر:مهدى صالحى (ساده)
خسته ام از همه ی مردم شهر ، نه که از بودن تو
ای که با بودن تو رفع شود خستگی
شاعر:میرعاشقان
عاشق گل لبهای دلداده همی بوسد
این سنت دیرینه هر گز نمی پوسد
در چهره عشاقان شرم سرخ وتماشایی است
شوری بدلش دارد بر سر همه شیدایی است
رقص گل و پروانه در باغ غزل ساز است
رقص قلم شاعر با صبر و
شاعر:حمید ارامیان
*دوشینه *
دوشینه شبی یار پری چهر مرا گفت
من مست شدم , طاقت دیدار ندارم
عاشق به غزلخوانی معشوق چنین گفت
من یاس سپیدم , به برم خارندارم
طوطی صفتی شیوه من نیست ,بدانید
منصور شدم , واهمه از دار
شاعر:اسماعیل واسعی
یک شب تو را دیدم به خوابم ناگهانی
گفتم که معشوقم تویی ، ای آسمانی
گفتم که در دنیا ندیدم از تو بهتر
گفتی نخواهم داد پا ، در کَف بمانی
گفتم که راضی ام به دیدارت اگر چه
از دور باشد لحظه ای ، اندک
شاعر:سپهر
آنقدر ساده بودم
که گنجشک ها روی شانه ام لانه می کردند
با باران دوست می شدم
و دلم می سوخت
برای مورچه های زیر پا
آری . آنقدرساده بودم
که تو رفتی
ومن ماندم
با همان گنجشک همان مورچه و همان
شاعر:راحمه باقی پور
اینجا صدای پا زیاد میشنوم
اما...
هیچکدام تو نیستی...
دلم خوش کرده خودش را به این فکر
که شاید پابرهنه می
شاعر:نوید مظفری
تو گرفتی از خودم آن روزگار سر خودم
حال تنها مانده ام خسته ز افکار خودم
تا به جانم ریشه کردی زنده شد باغ تنم
شور و شوقی در دل مستی به آثار خودم
عهد کردم هر چه گویم از تو باشد یک نشان
سوختم در
شاعر:شکیبا اصلان بیگیان
(زبان عـشـق)
===============
جـانـا مــرااااا بـه پــا
من مستِ مستِ مَست
افتـــاااااده ام ،به بيـن
دركـوي حـق پـَرسـت
مص مص كني عـزيز
يعـني كه مُصطفـاااا؟؟
قـُرقـُر، كنـم ،
شاعر:اصغر رضامند -
وقتی که گم شده بودم
در اعماق اقیانوس تنهایی ...
و کشتی هایم غرق می شد ...
صدایت وزید ...
ماه آمد ...
موج دریا آرم شد، کسی در این نزدیکی ...
از عشق می خواند ...
این قِصّهِ را نشنیده بودم ...
شاعر:علی معلمی