از برای تو دهم جان که تو دنیای منی
مردِ زحمتکشی و همسر رعنای منی
صبح تا شام چکد جوهر مردانگی ات
کاش مهسا بشود لایق هم خانگی ات
بسکه پر کار و تلاشی ، وَ زدی از خوابت
از عذاب تو دگر هیچ ندارم
شاعر:مهسا مسعود
از برای تو دهم جان که تو دنیای منی
مردِ زحمتکشی و همسر رعنای منی
صبح تا شام چکد جوهر مردانگی ات
کاش مهسا بشود لایق هم خانگی ات
بسکه پر کار و تلاشی ، وَ زدی از خوابت
از عذاب تو دگر هیچ ندارم
شاعر:مهسا مسعود
یک نفر آهسته آهسته بدین وادی نشست
وادی قلب غمین را از حصار غم گسست
بذر گلهای محبت در دل این خاک کاشت
شوق جریان حیات به تن خشک برگ داشت
سرزمین برگ ریزان با وجودش سبزه زار و تازه شد
او درین خاک
شاعر:امین سلیم بیاتی
هی فکر میکنی ...
هی فکر میکنم ...
هر شب تجاوزی به آینه های بکر میکنم
از من سوال میکنی که اینجا چه میکنی ...؟
هی نام توست که زیر لبم ذکر میکنم ...
مهتاب میشوی
هی آب میشوم
هر شب درون خواب تو همخواب
شاعر:میثم رستمی خورشیدی
طبع شعرم شبیه سومالیست
بیت و مصرع دچار تکرارست
خوش بحال تمام شاعر ها
حال شعرم به کل اسفبار است
حال شعرم شبیه برلین است
بعد جنگ جهانیِ دوم
ارتش سرخ بی پدر آمد
شعر من ماند و خنده ی مردم
شعر من
شاعر:حمید عصمتی پور
شگفتا ترک شیرازی بدست اورد دل ما را
ولی بر شان لطف او نباشد در توان ما را
دلی دارم بسی کوچک ولی سرشار مهر او
به نزدش پیشکش دارن تمام عشق دنیا را
خدا داند شب هجران بسی تلخ و پر از غم بود
خوشا
شاعر:ميترا محمدي
ساده بودم من سخت بشکستی مرا
از چ رو رفتی تو هم ازین سرا
امروز قلب کوچکم اتش گرفت
بی تو کاش ویران شود این
شاعر:اتوسا رستمی
تقدیم به همه هم زبانان کرمانشاهی عزیزم
_____________________________-
کاش بیایی اَ ایی روزا توکِ پایی پی شم
دس بِنازی گردنِم حلقهَ بِشی تو گوشم
جا بِری خودت وا کردی بخدا توی دلم
بس که هی آمدی و
شاعر:محمود رضا مقدسی
ای دلیلِ خاطراتِ تلخ و شیرینم بیا
بهترین لیلای من ، ای یارِ دیرینم بیا
بر سفر پایان بده ، قلبِ مرا هم شاد کن
این دلِ ویرانه ام را باز هم آباد کن
رسمِ تو تا دلبری و رسمِ من دلدادگی
کارِ تو چون
شاعر:مجید علیزاده
چقدر شعر می آید
وقتی قرار است
از تو بنویسم
چقدر گریه می آید
وقتی قرار نیست
کنارم بمانی
چقدر باران ببارد
رفتنت بند می آید؟ !
حالا که رد تمام ابرها را
از گلوی من می
شاعر:سید هابیل موسوی
ای عاشق دلخسته ، چندی تو تحمل کن ...
دلبر شده آماده ، چندی تو تحمل کن ...
دانم که فراق یار ، سوزد دل و جانت را ..
با سوز گدازنده ، چندی تو تحمل کن ...
حسرت مخور از بختت ، ثابت قدمی باش ...
با بخت سیه گشته
شاعر:جواد محمدموسایی
در امتداد شب
در این ثانیه های بی تکرار
به تو می اندیشم
دیرگاهی است
قرارمان را بر بال نسیم گره در گره بافته ام
قرارمان
لب ساحل و موج
تا موسیقی کلام تو در هیاهوی امواج ،ساز را کوک کند
نگران
شاعر:زهرا پویامنش
(توسن احساس )
برایت شادمانی را
سوار توسن احساس می خواهم
سبد های پر از گل بوته های یاس می خواهم
برایت گوشواری از فروغ و جلوه ی مهتاب می خواهم
تمام رنگ های دلفریب آفرینش را
درون خالی یک قاب
شاعر:اسماعیل واسعی
هیچ کس نیست مرا مثل تو شیدا بکند
گم شدن های مرا مثل تو پیدا بکند
ذهن ناباور من من فکر نمی کرد دمی
یادت اشعار مرا اینهمه زیبا
شاعر:نیما سید عزیزی
بندگی را چه کنی در ره عشق
درای از همهمه ی شهر
از پیله ی تنهایی
بازگوی عشق و محبت ز درون
تا نگویی بازهم تنهایی
بنویس،آری بنویس
بشکاف این حصار غم را
فریاد کن ناله ی عشق ،درد فراق
تا بداند که
شاعر:رضا نظری
به نفس می زند ، هیجان روی تو
به فدای روی تو، به جمال روی تو
می زند به قلب من
خنده های روی تو
به هوای روی تو
به نسیم گرم تو
به دلم به روی تو
نقش بسته بر دلم
به خدای روی تو
در همه عمق دلم
هک شده
شاعر:جمال فرجی(ج.راز)
عاشق نشدی کافر
از عشق چه می دانی
راز دل تنهایم
تنها چه می خوانی
با هر که سخن گویم
از عشق به تو گویم
تنها تو را خواهم
تنها تو را بویم
با هر تپش قلبم
در یاد تو خواهم بود
جز تو برای من
تنها
شاعر:حسین تیموری
من بیر گوزل قزئیدم
ساچلاریم قرا،گئوزلریم دریا
قاشلاریم چاتما،قربانیم الله ها
من بیر گوزل قزئیدم
ایستدیم اولا،اولمادی یارا،سودیم باشا
عشقمه فدا،یادمنان چخمیا
من بیر گوزل قزئیدم
قاشلاریم
شاعر:محمد رضا -دل قنابی
روی لبمان چه ندبه ها جاری شد
آواز خوش ِ « بیا بیا » جاری شد
افسوس ! به جمع جمعه هامان آقا !
یک جمعه ی باز بی شما جاری شد
حنظله ربانی
شاعر:حنظله ربانی
خسته ام خسته میفهمی
مثل شهری پس از طوفان
مانده ام زیر آوارِ
یک هجوم بی پایان
خسته ام خسته میدانی
بوی مرگ میدهد قلبم
رفتی و وجودم لرزید
مثل ویرانه های بم
خسته ام خسته از تکرار
انتظار و مرگ
شاعر:هما تیمور نژاد
فراموشش شدم اما فراموشم نشد
جز یاد او هیچکس محرم آغوشم نشد
مرگ ها بودم برای سختی های روزگار
هیچ کس مسیحایی برای مرگ هایم نشد
هیچکسی مرگم را ندیده ، بارها مرده ام
همچون نمدی که کوفته اند لیک
شاعر:احسان شهریاری